تبليغاتX
مدیریت و نظامهای تربیتی و سیاسی پیامبر ص
نظام های تربیتی سیاسی و مدیریتی پیامبر اعظم (ص) را بررسی و نگرش خواهد داشت

 

                                آثار و نتايج نهضت عاشورا 

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگ هاى جامعه اسلامى دواند، جو نامطلوب را شكست و امتداد آن حماسه، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت عليهم السلام  نيز، تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏ هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى ‏بردند، چون به "تكريت" رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السلام، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر" لينا" نيز که رسيدند، مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين(ع ) و دودمانش سلام و درود فرستادند، امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم " جهينه" هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه " كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به "حمص" كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:" اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟" و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:  

1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏ .  

2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، به خاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏.  

3ـ فرو ريختن ترس و رعب ها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏.  

4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى.  

5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم‏.  

6ـ تقويت و رشد انگيزه‏ هاى مبارزاتى انقلابيون‏.  

7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى ( ارزش هاى نوين عاشورايى و حسينى ).  

8ـ پديد آمدن انقلاب هاى متعدد با الهام از حماسه كربلا.  

9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضت هاى رهايى بخش و حركت هاى انقلابى تاريخ‏ .  

10ـ تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق، ايمان ، جهاد و شهادت براى نسل هاى انقلابى شيعه‏.  

11ـ به وجود آمدن پايگاهي نيرومند، عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا عليه السلام.  

از نهضت هاى شيعى پس از عاشورا، مى‏توان "انقلاب توابين"، "انقلاب مدينه" ، " قيام مختار"، " قيام زيد" ،... و حركت هاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب هاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. " فرهنگ شهادت" و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ ها جلوه‏ گر بود،

گوشه‏ اى از اين تأثير پذيرى است. يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از: 

                                 

1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏ .  

2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏.  

3ـ شناخت اهل بيت (ع ) به عنوان نمونه‏ هاى پيشوايى امت‏.  

4ـ تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت‏.  

5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏.  

6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم‏.  

7ـ شكوفايى موهبت هاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى.  

8 ـ منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاه کردن مردم‏.  

9ـ تداوم انقلاب به صورت زمينه سازى نهضت هاى پس از عاشورا.  

حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روح هاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت، و چه به شكل مبارزه‏ هاى گروهى و قيام هاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.  

خون او تفسير اين اسرار كرد                                       ملت خوابيده را بيدار كرد

 پى‏نوشت ها:

1. کليات اقبال لاهوري، ص 75.

2. برگرفته از کتاب فرهنگ عاشورا، جواد محدثي، ص 21

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/28ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد جواد حسنی امید  | 

 

 تفسير پيامبر

 

تفسير پيامبر. مورخان آغاز تفسير قرآن را دوران صدر اسلام و به‌گونه‌اي دقيقتر دورة شخص پيامبر مي‌دانند. در قرآن آيات متعددي وجود دارد كه وظيفة پيامبر را نه تنها ابلاغ وحي، بلكه تفسير و تبيين و تعليم آن دانسته است ( نحل: 44، 64؛ بقره: 151؛ آل عمران: 164؛ جمعه:2). براين اساس مي‌توان رسول اكرم را اولين مفسر قرآن دانست. اما در تحديد وظيفة پيامبر در تفسير آيات، مفسران اختلاف نظر دارند؛ برخي، وظيفة پيامبر را صرفاً تفسيرِ آيات ِ مجمل و متشابه دانسته‌اند (فخررازي، ج20، ص38؛ آلوسي، ج14، ص150)، اما برخي ديگر، از جمله علامه طباطبائي، مفسر معاصر شيعي (1390-1394، ج12، ص261)، به استناد به آية 44 سورة نحل، اين نظر را نپذيرفته‌اند.
    به نظر مي‌رسد شواهد تاريخي مؤيد ديدگاه دوم است، زيرا اگرچه قرآن به زبان عربي و بر اسلوب بلاغت قوم عرب نازل شده است (ابن خلدون، ج1: مقدمه، ص553)، عرب معاصر پيامبر، بويژه صحابه، در درك زبان قرآن يكسان نبودند و بسياري از ايشان در فهم واژه‌هاي آيات به كلي در مي‌ماندند. افزون بر اين، قرآن هم فرهنگ و هم نحوة بيان خاص خود را دارد و مردم عرب معاصر پيامبر حتي اگر معاني واژه‌ها را در مي‌يافتند،‌ از شناخت مصاديق آنها عاجز بودند، چنانكه صحابه در تفسير واژه‌هاي حج و صلوه و زكوه به پيامبر رجوع مي‌كردند (براي نمونه  ابن سعد، ج2، ص 181؛ ابن حنبل، ج3، ص318؛ بخاري جعفي، ج1، ص155؛ طبري، ج1، ص28؛ حاكم نيشابوري، ج2، ص476؛ قرطبي، ج1، ص39).
    در باب اينكه پيامبر چه مقدار از قرآن را تفسير كرده است، ميان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. به عنوان مثال، ابن تيميّه (ص9) براين باور بوده كه پيامبر تمام آيات الاهي را تفسير كرده است؛ وي براي اثبات مدعاي خود به آيه 44 سورة نحل و نيز كوشش صحابه در فهم مقاصد قرآن، كه جز با فهم معاني و تعقل مضامين آن ميسر نيست، استناد كرده است. در مقابل، كساني نيز با استناد به برخي روايات ( طبري، ج1، ص29؛‌ قرطبي، ج1، ص31) معتقدند كه پيامبر فقط تعداد اندكي از آيات را تفسير كرده است (سيوطي، ج4، ص196-197). طباطبائي همين ديدگاه را پذيرفته و شمار روايات تفسيري منقول از پيامبر را كمتر از 250 روايت دانسته است (1350ش، ص54)؛ با اينهمه، به نظر مي‌رسد كه احاديث پيامبر در تفسير آيات محدود به اين تعداد نيست. نصوص روايات و متون مجامع حديثي گواه روشني براين مدعاست؛ زيرا اگر بپذيريم كه شمار رواياتي كه پيامبر در آنها صريحاً به تفسير آيه‌اي از قرآن پرداخته اندك است، رواياتي كه در تفسير آيات به كار مي‌آيد و به‌گونه‌اي ابهام از كلام الاهي مي‌گيرد، فراوان است، بويژه اگر احاديث نبوي منقول از طريق اهل‌بيت را نيز بيفزاييم.
    گفتني است كه سنّت پيامبر (قول، فعل و تقرير) نيز مي‌تواند در تفسير قرآن كريم به كارآيد و مفاهيم و احكام آن را روشن سازد. براين پايه مي‌توان تفسير پيامبر را به‌گونه‌هاي متعددي تقسيم كرد كه عبارت‌اند از:
    تبيين مجمل. بسياري از احكام وارد شده در كتاب الاهي معنايي مجمل دارند كه تفصيل و بيان آنها بر عهدة سنّت گذاشته شده است. در بخش‌هاي متعدد فقه نمونه‌هاي فراواني از اين دست وجود دارد (براي نمونة سخنان فقيهان در تفسير واژه‌هاي قرآني چون صلوه، حج، زكوه و بيع  شهيد ثاني، ج1، ص136-138، 355-356، ج2، ص6-7،‌ 119-120، ج3، ص144-145 ؛ محمد سعيد منصور، ص365 به بعد).
    تخصيص عام. در قرآن احكامي وجود دارد كه تخصيص آنها در سنّت بيان شده است، چنانكه فقيهان،‌ در برخي موارد، عمومات احكام قرآن را با روايت‌هايي از سنّت نبوي تخصيص زده‌اند ( ابن عربي، ج1، ص184؛ فاضل مقداد، ج2، ص341؛ شهيد ثاني، ج9، ص214).
    تقييد اطلاق. آيات متعددي در قرآن هست كه حكم آنها مطلق است (براي نمونه  نساء: 93؛ انعام:82؛ مائده: 38)، اما سنّت، اطلاق آنها را تقييد زده است (طبري،‌ ج7، ص168؛ عيّاشي، ج1، ص267؛ طوسي، ج3، ص295؛ قرطبي، ج7، ص3؛ طباطبايي، 1390-1394، ج5، ص329).
    توضيح مفاهيم شرعي. قرآن به زبان‌ عربي است و مردم عرب با آن كاملاً آشنا بوده‌اند؛ با اينهمه، در قرآن واژه‌هايي يافت مي‌شود كه در فرهنگ قرآني، معنايي تازه پيدا كرده‌اند و توضيح و تفسير آنها جز از راه سنّت، ميسر نيست. علاوه بر روايت‌هاي پيشين نبوي در باب واژه‌هاي صلوه و حج و زكوه، شواهد تاريخي و روايي فراواني وجود دارد كه در منابع اهل سنّت و شيعه ذكر شده است، مثلاً در باب واژة «السّائِحُون» (روزه‌داران؛ توبه:112 حاكم نيشابوري، ج2، ص335؛ سيوطي، ج3، ص281؛ حويزي، ج2، ص271) و عبارت «مَنِ اِستطاع اِلَيهِ سبيلاً» (آل عمران: 97؛  طبري، ج4، ص11-12؛ سيوطي، ج2،‌ص56؛ حويزي، ج1، ص372).
    تفصيل احكام قرآن. در قرآن آياتي وجود دارد كه در آنها تنها به ذكر اصل تشريع اكتفا شده، اما سنّت بيان جزئيات آن را برعهده گرفته است ( شهيد ثاني، ج14، ص362-363).
    بيان ناسخ و منسوخ. گرچه برخي منكر وجود نسخ در قرآن شده‌اند، برخي ديگر وجود نسخ در قرآن را منكر نيستند، اما شمار آيات منسوخ را بسيار اندك مي‌دانند (خوئي، ص277؛‌ معرفت، ج2، ص277). در اين صورت، تميز آيات ناسخ از منسوخ برعهدة سنّت است. مثلاً آية 240 سورة بقره با آية 234 همان سوره و آية‌ 12 سورة نساء نسخ شده است (سيوطي، ج1، ص573؛ حرّ عاملي، ج22، ص 235-239؛ حويزي، ج1، ص240). همچنين آيه‌هاي 15و 16 سورة نساء كه با آية 2 سورة نور نسخ شده است (عيّاشي، ج1، ص227-228؛ طبرسي، ج3، ص34؛ حويزي، ج1، ص456).
    منابع: علاوه بر قرآن؛ محمودبن عبدالله آلوسي،‌ روح المعاني،‌ بيروت: داراحياء التراث العربي، [بي تا.]؛ ابن تيميّه، مقدمه في اصول التفسير، بيروت: دارمكتبه الحياه، [بي تا.]؛ ابن حنبل، مسند احمدبن حنبل، استانبول 1402/1982؛ ابن خلدون؛ ابن سعد؛ ابن عربي، احكام القرآن، چاپ علي‌محمد بجاوي، حلب 1376-1378 / 1957-1959؛ محمدبن اسماعيل بخاري جعفي، صحيح البخاري، استانبول 1401/1981؛ محمدبن عبدالله حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين،‌ بيروت: دارالمعرفه، [بي تا.]؛ حرّ عاملي؛ عبدعلي‌بن جمعه حويزي، كتاب تفسير نورالثقلين، چاپ هاشم رسولي محلاتي، قم [1383-1385]؛ ابوالقاسم خوئي، البيان في تفسير القرآن، بيروت 1408/1987؛ عبدالرحمان‌بن ابي‌بكر سبوطي، الأتقان في علوم القرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، [قاهره 1967]، چاپ افست قم 1363ش؛ زين الدين بن علي شهيدثاني، مسالك الافهام الي تنقيح شرائع الاسلام، قم 1413-1419؛ محمد حسين طباطبائي، قرآن در اسلام، تهران 1350ش؛ همو، الميزان في تفسير القرآن، بيروت 1390-1394 / 1971- 1974؛ طبرسي؛ طبري، جامع؛ طوسي؛ محمدبن مسعود عيّاشي، كتاب التفسير، چاپ هاشم رسولي محلاتي، قم 1380-1381، چاپ افست تهران [بي تا.]؛ مقدادبن عبدالله فاضل مقداد، كنزالعرفان في فقه القرآن، چاپ محمدباقر بهبودي، چاپ افست تهران 1384-1385 ؛ محمدبن عمر فخررازي، التفسير الكبير، قاهره [بي‌ تا.]، چاپ افست تهران [بي تا.]؛ محمدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن،‌ بيروت: دارالفكر، [بي تا.]؛ محمدسعيد منصور، منزله السّنّه من الكتاب و اثرها في الفروع الفقهيّه، قاهره 1413 / 1993؛ محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، قم 1411-1412


+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محمد جواد حسنی امید  | 

 

اخلاق پیامبر (ص) درنگاه شهید مطهری

  پيغمبر اكرم حضرت محمدبن عبدالله(ص) كه نبوت به او پايان يافت, در سال 570 بعد از ميلاد متولد شد. در چهل سالگى به نبوت مبعوث گشت; سيزده سال در مكه مردم را به اسلام دعوت كرد و سختى ها و مشكلات فراوان متحمل شد, و در اين مدت گروهى زبده تربيت كرد و پس از آن به مدينه مهاجرت نمود و آن جا را مركز قرار داد. ده سال در مدينه آزادانه دعوت و تبليغ نمود و با سركشان عرب نبرد كرد و همه را مقهور ساخت. پس از ده سال همه جزيره العرب مسلمان شدند. آيات كريمه قرآن تدريجا در مدت بيست و سه سال بر آن حضرت نازل شد, مسلمين شيفتگى عجيبى نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصيت رسول اكرم نشان مى دادند. رسول اكرم در سال يازدهم هجرى يعنى, يازدهمين سال هجرت از مكه به مدينه, كه بيست و سومين سال پيامبرى او و شصت و سومين سال از عمرش بود, در گذشت, در حالى كه جامعه اى نوبنياد و مملو از نشاط روحى و مومن به يك ايدئولوژى سازنده كه احساس مسئوليت جهانى مى كرد, تإسيس كرده و باقى گذاشته بود.
    
    
    آنچه به اين جامعه ى نو بنياد روح و وحدت و نشاط داده بود, دو چيز بود: قرآن كريم كه همواره تلاوت مى شدو الهام مى بخشيد و ديگر شخصيت عظيم و نافذ رسول اكرم كه خاطرها را به خود مشغول و شيفته نگه مى داشت. اكنون درباره ى شخصيت رسول اكرم اندكى بحث مى كنيم:
    
    
    دوران كودكى
    
    هنوز در رحم مادر بود كه پدرش در سفر بازرگانى شام در مدينه در گذشت. جدش عبدالمطلب كفالت او را بر عهده گرفت. از كودكى آثار عظمت و فوق العادگى از چهره و رفتار و گفتارش پيدا بود. عبدالمطلب به فراست دريافته بود نوه اش آينده اى درخشان دارد.
    
    هشت ساله بود كه جدش عبدالمطلب درگذشت و طبق وصيت او, ابوطالب عموى بزرگش عهده دار كفالت او شد. ابوطالب نيز از رفتار عجيب اين كودك كه با ساير كودكان شباهت نداشت, در شگفت مى ماند.
    
    هرگز ديده نشد مانند كودكان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد, به غذاى اندك اكتفا مى كرد و از زياده روى امتناع مى ورزيد.(1) بر خلاف كودكان همسالش و برخلاف عادت و تربيت آن روز, موهاى خويش را مرتب مى كرد و سر و صورت خود را تميز نگه مى داشت .
    
    ابوطالب روزى از او خواست كه در حضور او جامه هايش را بكند و به بستر رود, او اين دستور را با كراهت تلقى كرد و چون نمى خواست از دستور عموى خويش تمرد كند, به عمو گفت: روى خويش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بكنم. ابوطالب از اين سخن كودك در شگفت شد, زيرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عريان كردن همه قسمت هاى بدن خود احتراز نداشتند. ابوطالب مى گويد:((من هرگز از او دروغ نشنيدم, كار ناشايسته و خنده بى جا نديدم, به بازىهاى بچه ها رغبت نمى كرد, تنهايى و خلوت را دوست مى داشت و در همه حال, متواضع بود.))
    
    
    تنفر از بيكارى و بطالت
    
    از بيكارى و بطالت متنفر بود, مى گفت: ((خدايا! از كسالت و بى نشاطى, از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم.))
    
    مسلمانان را به كار كردن تشويق مى كرد و مى گفت:((عبادت هفتاد جزء دارد و بهترين جزء آن, كسب حلال است.))
    
    
    امانت
    
    پيش از بعثت, براى خديجه ـ كه بعد به همسرىاش درآمد ـ يك سفر تجارتى به شام انجام داد, در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانت و درستكارىاش روشن شد. او در ميان مردم آن چنان به درستى شهره شده بود كه لقب محمد امين يافته بود. امانت ها را به او مى سپردند. پس از بعثت نيز قريش با همه دشمنى اى كه با او پيدا كردند باز هم امانت هاى خود را به او مى سپردند. از همين رو پس از هجرت به مدينه, على (ع) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانت ها را به صاحبان اصلى برساند.
    
    
    مبارزه با ظلم
    
    در دوران جاهليت, با گروهى كه آن ها نيز از ظلم و ستم رنج مى بردند, براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پيمان شد, اين پيمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصيت هاى مهم مكه بسته شد و به نام حلف الفضول ناميده شد, او بعدها در دوره ى رسالت از آن پيمان ياد مى كرد و مى گفت:((حاضر نيستم آن پيمان بشكند و اكنون نيز حاضرم در چنين پيمانى شركت كنم.))
    
    
    اخلاق خانوادگى
    
    در خانواده مهربان بود, نسبت به همسران خود هيچ گونه خشونتى نمى كرد, و اين برخلاف خلق وخوى مكيان بود. بد زبانى برخى از همسران خويش را تحمل مى كرد تا آن جا كه ديگران از اين همه تحمل, رنج مى بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصيه و تإكيد مى كرد و مى گفت: همه ى مردم داراى خصلت هاى نيك و بد هستند, مرد نبايد تنها جنبه هاى ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و همسر خود را ترك كند, چه هرگاه از يك خصلت او ناراحت شود خصلت ديگرش مايه ى خشنودى اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد. او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود, به آن ها محبت مى كرد, روى دامن خويش مى نشاند, بر دوش خويش سوار مى كرد, آن ها را مى بوسيد; و اين ها همه برخلاف خلق و خوى رايج آن زمان بود .روزى در حضور يكى از اشراف يكى از فرزندزادگان خويش (حضرت مجتبى (ع)) را مى بوسيد, آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتى يك بار هيچ كدام از آن ها را نبوسيده ام! فرمود: ((من لايرحم لايرحم)); كسى كه مهربانى نكند, رحمت خدا شامل حالش نمى شود.
    
    نسبت به فرزندان مسلمين نيز مهربانى مى كرد, آن ها را روى زانوى خويش نشانده دست بر سر آن ها مى كشيد. گاه مادران, كودكان خردسال خويش را به او مى دادند كه براى آن ها دعا كند, اتفاق مى افتاد كه احيانا آن كودكان روى جامه اش ادرار مى كردند, مادران ناراحت شده و شرمنده مى شدند و مى خواستند مانع ادامه ى ادرار بچه شوند, او آن ها را از اين كار به شدت منع مى كرد و مى گفت: مانع ادامه ى ادرار بچه نشويد. اين كه جامه ى من نجس بشود اهميت ندارد, تطهير مى كنم.
    
    
    با بردگان
    
    نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود, به مردم مى گفت: اين ها برادران شمايند, از هر غذا كه مى خوريد به آن ها بخورانيد, و از هر نوع جامه كه مى پوشيد آن ها را بپوشانيد, كار طاقت فرسا به آن ها تحميل مكنيد, خودتان در كارها به آن ها كمك كنيد. مى گفت: آن ها را به عنوان ((بنده)) و يا ((كنيز)) (كه مملوكيت را مى رساند) خطاب نكنيد, زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقى, خداست, بلكه آن ها را به عنوان ((فتى))(جوان مرد) يا ((فتاه)) (جوان زن) خطاب كنيد. در شريعت اسلام تمام تسهيلات ممكن را براى آزادى بردگان ـ كه منتهى به آزادى كلى آن ها مى شد ـ فراهم شد. او شغل ((نخاسى)) يعنى برده فروشى را بدترين شغل ها مى دانست و مى گفت: بدترين مردم نزد خدا, آدم فروشانند.
    
    
    نظافت و بوى خوش
    
    به نظافت و بوى خوش علاقه ى شديد داشت, هم خودش رعايت مى كرد و هم به ديگران دستور مى داد. به ياران و پيروان خود تإكيد مى نمود كه تن و خانه ى خويش را پاكيزه و خوشبو نگه دارند. به خصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوى بد از آن ها استشمام نشود, آن گاه در نماز جمعه حضور يابند. 
 
    برخورد و معاشرت   
    درمعاشرت با مردم, مهربان و گشاده رو بود, در سلام به همه, حتى كودكان و بردگان, پيشى مى گرفت. پاى خود را جلو هيچ كس دراز نمى كرد و درحضور كسى تكيه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست, در مجالس دائره وار مى نشست تا مجلس بالا و پائينى نداشته باشد و همه جايگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى كرد, اگر سه روز يكى از اصحاب را نمى ديد سراغش را مى گرفت, اگر مريض بود عيادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس, تنهابه يك فرد نگاه نمى كرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد بلكه نگاه هاى خود را در ميان جمع تقسيم مى كرد. از اين كه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفر داشت, از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مى گفت: خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قايل شده است.
    
    
    نرمى در عين صلابت
    
    در مسائل فردى و شخصى و آن چه مربوط به شخص خودش بود, نرم و ملايم و باگذشت بود, گذشت هاى بزرگ و تاريخى اش يكى از علل پيشرفتش بود. اما در مسائل اصولى و عمومى, آن جا كه حريم قانون بود, سختى و صلابت نشان مى داد و ديگر جاى گذشت نمى دانست. پس از فتح مكه و پيروزى بر قريش, تمام بدىهايى كه قريش در طول بيست سال نسبت به خود او مرتكب شده بودند ناديده گرفت و همه را يك جا بخشيد. توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذيرفت. اما در همان فتح مكه, زنى از بنى مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد, خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراى حد سرقت را توهينى به خود تلقى مى كردند, سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراى حد صرف نظر كند. بعضى از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند, ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاى شفاعت است؟ مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطيل كرد؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنرانى كرد و گفت:
    
    اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراى قانون خدا تبعيض مى كردند, هر گاه يكى از اقويا و زبردستان مرتكب جرم مى شد, معاف مى شد و اگر ضعيف و زيردستى مرتكب مى شد, مجازات مى گشت. سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست, در اجراى (عدل) درباره ى هيچ كس سستى نمى كنم هر چند از نزديك ترين خويشاوندان خودم باشد.
    
    
    عبادت
    
    پاره اى از شب, گاهى نصف, گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت. با اين كه تمام روزش, خصوصا در اوقات توقف در مدينه, در تلاش بود از وقت عبادتش نمى كاست. او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود, عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى يكى از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آن همه عبادت مى كنى؟ تو كه آمرزيده اى! جواب داد: آيا يك بنده ى سپاسگزار نباشم ؟
    
    بسيار روزه مى گرفت, علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان, يك روز درميان روزه مى گرفت. دهه ى آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و يكسره به عبادت مى پرداخت, ولى به ديگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. مى گفت: به اندازه ى طاقت عبادت كنيد, بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد. با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال, مخالف بود, بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود: بدن شما, زن و فرزند شما, و ياران شما, همه حقوقى بر شما دارند و مى بايد آن ها را رعايت كنيد.
    
    در حال انفراد عبادت را طول مى داد, گاهى در حال تهجد ساعت ها سرگرم بود. اما در جماعت به اختصار مى كوشيد, رعايت حال اضعف مإمومين را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد.
    
    
    زهد و ساده زيستى
    
    زهد و ساده زيستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد, ساده لباس مى پوشيد و ساده حركت مى كرد. زيراندازش غالبا حصير بود, بر روى زمين مى نشست, با دست خود از بز شير مى دوشيد, و بر مركب بى زين و پالان سوار مى شد, و از اين كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگيرى مى كرد. قوت غالبش نان جوين و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خويش وصله مى كرد. در عين سادگى, طرفدار فلسفه ى فقر نبود, مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع, لازم مى شمرد, مى گفت: نعم المال الصالح للرجل الصالح; چه نيكو است ثروتى كه از راه مشروع به دست آيد براى آدمى كه شايسته ى داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند. و هم مى فرمود: نعم العون على تقوى الله الغنى; مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوا.
    
    
    اراده و استقامت
    
    اراده و استقامتش بى نظير بود. از او به يارانش سرايت كرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگى اش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مى شد ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد. ايمان نيرومندش به موفقيت, يك لحظه متزلزل نشد. (2) 
    
        پى نوشت ها: 
    1. اين مقاله خلاصه اى است از سيره و خلق و خوى شخصى رسول اكرم. در اين جا مخصوصا از مقاله ى علامه ى بزرگ معاصر آقاى حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجانى در جلد اول ((محمد خاتم پيغمبران)), نشريه ى موسسه ى اسلامى حسينيه ى ارشاد, استفاده شده است.
    
    2. جهان بينى اسلامى, شهيد مطهرى, ص 234 ـ 240, انتشارات صدرا, قم.


+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 10 بعد از ظهر  توسط محمد جواد حسنی امید  | 

 

پيامبر(ص) در خانه سازگارىمهربانى مديريت

 

 

 

يكى از ويژگيهاى پيامبر اكرم(ص) رعايت مساوات بين همسران بـود كه به مواردى از آن اشاره مى شود:
    
    الف ـ پـيامبـر اكرم(ص)مهريه هر يك از زنانش را چـهارصد درهم قرار داد(مهر السنه) و فرقى بـين عايشه, حـفصه, ام سـلمه, سـوده, ميمونه, زينب دختر جحش و زينب دختـر خزيمه نگذاشت(1)و ملاحظاتـى از قبيل قريشى و غير قريشى, جوان و غير جوان, بيوه و غير بـيوه و امثال آن را در مهريه دخالت نداد. اين تساوى حتـما اثر مثبـت خود را در ذهن زنان مى گذارد, تـا خـود را از نظر شخـصيت و ساير امور همانند يكديگر ببينند.
    
    اگر يكـى از آنها ويژگى خـاص يا وضـعـيت ويژه اى داشـت, در آن وضعيت, پيامبر(ص)بـه نحو ديگرى جبـران كار و فعاليت و ويژگى او را مى كرد و با زبـان يا عمل بـه گونه اى رفتار مى كرد كه تساوى و برابرى, بـرترى شخصى را از بـين نبـرد, كه بـه مواردى از آن در آينده اشاره خواهد شد.
    
    على رغم اينكه هفت تن از همسـران داراى مهريه مسـاوى بـودند, ولى بـراى صفيه و جـويريه چنين مهريه اى ذكر نشده است. شايد بـه اين جهت كه ((صفيه)) اسيرى بـود كه بـه اسارت در آمد و پيامبـر اكرم(ص) او را براى خود انتخاب(اصطفا)كرد و بـه اين گونه افراد مهريه اى تعلق نمى گيرد و آزادى او مهريه اش شده است و ((جويريه)) اسيرى بود كه سهم ((ثابـت بـن قيس)) انصارى شد و سپس بـا او عقد كتـابـتـى(يك نوع قرارداد آزادسـازى بـردگان)نوشت كه در مقابـل پرداخت پول بـه عنوان مال الكتابـه آزاد شود. وى بـراى تهيه پول نزد پـيامبـر اكرم(ص)آمد و حـضـرت فـرمود: آيا بـهتـر از آن را نمى خواهى؟ پرسيد: بـهتر كدام است؟ فرمود: پرداخت مال الكتابـه و ازدواج با من. گفت: بله. و پيامبر اكرم(ص)مال الكتابه را پرداخت و با او ازدواج كرد.(2)
    
    بـه گمان زياد مال الكتـابـه بـيش از چـهارصد درهم بـوده, ولى پـيامبـر اكرم(ص)آن را پـرداخت كرده است, زيرا ((جويريه)) مالى نداشت, اما پيامبـر اكرم(ص)آن را بـه عنوان مهريه قرار نداد تا او را بر ديگران برترى بخشيده باشد.
    
    


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد جواد حسنی امید  |